آردل باشی
معنی
[دِ] (ص مرکب، اِ مرکب)رئیس آردِلان.
جست و جوی دقیق
آردل باشی
فرهنگ دهخدا
[دِ] (ص مرکب، اِ مرکب)رئیس آردِلان.
آردل باشی
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آردل باشی
(آردِل... - روسی.تر/ا/مر)سەرۆکی فەڕڕاشانی بەرپرسی بانگکردنی لەشکریان یا تاوانباران،
(آردِل... - روسی.تر/ا/مر)سەرۆکی فەڕڕاشانی بەرپرسی بانگکردنی لەشکریان یا تاوانباران،
آردل باشی
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آردل/باشِی/
اسم مرکب:
آردلباشی
1. (منسوخ): رئیس و سردسته آردلها.
2. :هر چند نفر آردل هم بخواهی از آردلباشی گرفته، به محل بفرست. «(غفاری)»
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آردل/باشِی/
اسم مرکب:
آردلباشی
1. (منسوخ): رئیس و سردسته آردلها.
2. :هر چند نفر آردل هم بخواهی از آردلباشی گرفته، به محل بفرست. «(غفاری)»
فرهنگ بزرگ سخن