آردل
معنی
(دِ) [ تُر. ] (اِ.) فراش، مأمور اجراء.
برابر فارسی
- آردل
جست و جوی دقیق
آردل
فرهنگ معین
(دِ) [ تُر. ] (اِ.) فراش، مأمور اجراء.
آردل
فرهنگ سره
فرمان بر
آردل
فرهنگ دهخدا
[دِ] (اِ) فراشی که برای خواندن و احضار سپاهیان یا گناهکاران و یا مدعی علیهم فرستادندی.
-آردل بی چوب؛ کنایه از بول است آنگاه که تنگ گیرد کسی را.
-آردل بی چوب؛ کنایه از بول است آنگاه که تنگ گیرد کسی را.
آردل
فرهنگ دهخدا
[دَ] (اِخ) نام راهی است در بختیاری که تا مالمیر بسیار تنگ است و برای عبور صعب و قلعهء چغاخور نزدیک 700 گز از آردل ارتفاع دارد. و اهل محلّ اَردَل گویند.
آردل
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آردل
(آردِل - روسی/ا)فەڕڕاشی بەرپرسی بانگکردنی لەشکریان یا تاوان باران،
(آردِل - روسی/ا)فەڕڕاشی بەرپرسی بانگکردنی لەشکریان یا تاوان باران،
آردل
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئاردهڵ
آردل
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فرانسوی
آوایش:
/آردِل/
اسم:
آردل
1. فراش، مأمور اجراء یا فراشی مأمور احضار سپاهیان و متهمان بود. (آردال).
2. :محبس (چهار طاق) باز شد و آردلی وارد شد. «(جمالزاده)»
3. آردل ممکن است از واژه (اردل) یا (اردلان) مأخوذ شده باشد و به دو بخش (ار) - (دَل) قابل تجزیه است. واژههای مشتق شده: (آردلباشی)
فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس
فرانسوی
آوایش:
/آردِل/
اسم:
آردل
1. فراش، مأمور اجراء یا فراشی مأمور احضار سپاهیان و متهمان بود. (آردال).
2. :محبس (چهار طاق) باز شد و آردلی وارد شد. «(جمالزاده)»
3. آردل ممکن است از واژه (اردل) یا (اردلان) مأخوذ شده باشد و به دو بخش (ار) - (دَل) قابل تجزیه است. واژههای مشتق شده: (آردلباشی)
فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس