آرایش کردن
معنی
[یِ کَ دَ] (مص مرکب)تزیین. تزیّن. آراستن. جلوه کردن. || طرازیدن. پدرام کردن. تدبیج. تنقیش. خودسازی.
جست و جوی دقیق
آرایش کردن
فرهنگ دهخدا
[یِ کَ دَ] (مص مرکب)تزیین. تزیّن. آراستن. جلوه کردن. || طرازیدن. پدرام کردن. تدبیج. تنقیش. خودسازی.
آرایش کردن
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آرایش کردن
(مصم)ئارایشتکردن، بەزەککردن، خۆتاسولووسکردن، خۆ تیلکردن، خۆخەمڵاندن، خۆخەمڵانن، خۆلەدەقدان، خۆ لەگوڵێدان، دەقدان،
(مصم)ئارایشتکردن، بەزەککردن، خۆتاسولووسکردن، خۆ تیلکردن، خۆخەمڵاندن، خۆخەمڵانن، خۆلەدەقدان، خۆ لەگوڵێدان، دەقدان،
آرایش کردن
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
خۆتیل کردن,دهقدان
آرایش کردن
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آرایش/کردَن/
مصدر فعل متعدی:
آرایشکردن
1. زینت دادنِ کسی یا تزیین کردن چیزی، (آرایش).
2. :موهایش کوتاه بود و از دور هیچ فرقی با پسرها نداشت، آرایش هم نمیکرد. «(مدرس صادقی)»
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آرایش/کردَن/
مصدر فعل متعدی:
آرایشکردن
1. زینت دادنِ کسی یا تزیین کردن چیزی، (آرایش).
2. :موهایش کوتاه بود و از دور هیچ فرقی با پسرها نداشت، آرایش هم نمیکرد. «(مدرس صادقی)»
فرهنگ بزرگ سخن