[تَ / تِ] (ن مف) آموده. موده. پدرام. مزیّن. مجمل. مُحلی. حالی. حالیه. مُطرّز. مزخرف. بغازه و گلگونه کرده :
(تِ) ۱- (ص مف.) مزیُن، زینت شده. ۲- منظّم. ۳- (ص.) آماده، مهیّا. ۴- آهستگی، درنگ. ۵- آسایش، راحتی. ۶- خاموشی، سکوت. ۷- امن، امان. ۸- بستر، خوابگاه. ۹- جایگاه، مقام. ۱۰ - جای خلوت. ۱۱ - (ق.) آهسته، به تأنی. ۱۲ - اطمینان خاطر.
آماده، بانظم، بسامان، جمیل، متحلی، مرتب، مزین، منتظم، منظم، نیکو
[دختر] (صفت مفعولی از آراستن) آرایش شده و زینت و زیور داده شده ؛ آن که علاوه بر ظاهر مرتب دارای صفتهای خوب اخلاقی نیز هست ؛ (در قدیم) منظم ، مرتب ، دارای سامان ، با زیور و زین