آذرگشسپ
معنی
(~. گُ شَ) (اِمر.) نک آذرگشنسب.
جست و جوی دقیق
آذرگشسپ
فرهنگ معین
(~. گُ شَ) (اِمر.) نک آذرگشنسب.
آذرگشسپ
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
بندانگشتی|200px|چپ|قلعه آذرگشسپ
ریشه لغت:
آوایش:
/آذر/گُشَسپ/
نامجا:
آذرگشسپ
1. شهر، قلعه، (آتشکده)، مرکز نشر فرهنگ و تمدن ایرانی، و کیش (زرتشت) در دنیای باستان، وادی ایمن، ماًمن پادشاهان ایران باستان، محل وعظ و تبلیغ (آثروانان) یا (موبدان). نک (آذرگشنسب).
2. :همی رفت هر مهتری با دو اسپ/ فروزان به کردار آذرگشسپ «(فردوسی)» مترادفها: (آتش پرستی)، (آذرآبادگان)، (آذربایجان)، (گنزک)، (تختسلیمان)
فرهنگ لغت معین/ شاهنامه
تاریخ ماد: ISBN 964-445-106-6
(En:adur gushnasp)
ریشه لغت:
آوایش:
/آذر/گُشَسپ/
نامجا:
آذرگشسپ
1. شهر، قلعه، (آتشکده)، مرکز نشر فرهنگ و تمدن ایرانی، و کیش (زرتشت) در دنیای باستان، وادی ایمن، ماًمن پادشاهان ایران باستان، محل وعظ و تبلیغ (آثروانان) یا (موبدان). نک (آذرگشنسب).
2. :همی رفت هر مهتری با دو اسپ/ فروزان به کردار آذرگشسپ «(فردوسی)» مترادفها: (آتش پرستی)، (آذرآبادگان)، (آذربایجان)، (گنزک)، (تختسلیمان)
فرهنگ لغت معین/ شاهنامه
تاریخ ماد: ISBN 964-445-106-6
(En:adur gushnasp)