[دَ] (ص مرکب، اِ مرکب) زادهء آدم. انسان. مردم. بشر: یکی را شنیدم از پیران که مریدی را همی گفت ای پسر چندان که تعلق خاطر آدمیزاد بروزی است اگر... (گلستان).

فرهنگ معین

آدمیزاد

(دَ) (ص مر.) = آدمیزاده: انسان، بشر. ؛ ~ شیر خام خورده کنایه از: انسان موجودی جایزالخطاست.

آدمی، آدمیزاده، انسان، بشر، مردم ≠ دیو، دیوزاد

واژه های نزدیک