آدرم
معنی
(رَ) (اِ.)۱ - نمد زین اسب و مانند آن.
۲- درفشی که با آن نمدزین را دوزند.
۳- سلاح مانند خنجر و شمشیر.
جست و جوی دقیق
آدرم
فرهنگ معین
(رَ) (اِ.)۱ - نمد زین اسب و مانند آن.
۲- درفشی که با آن نمدزین را دوزند.
۳- سلاح مانند خنجر و شمشیر.
۲- درفشی که با آن نمدزین را دوزند.
۳- سلاح مانند خنجر و شمشیر.
آدرم
فرهنگ دهخدا
[رَ] (اِ) نمدزین. آدرمه. آترمه. ادرمه. آشرمه :
مرد را آکنده از گرد سواران چشم و گوش
اسب را آغشته اندر خون مردم آدرم.
مختاری غزنوی.
دو پهلوی من از خشکی بسوده
چو آن اسبی که او را آدرم نه.
شرف الدین شفروه.
|| سلاح چون خنجر و شمشیر و تیر و کمان و امثال آن. صاحب فرهنگ منظومه گفته است :
چیست انجام آخر کار است
آدرم اسلحه که خونخوار است.
|| زینی که نمدزین او دونیم بود. || درفش که بدان نمدزین دوزند. و رجوع به اَدرمکش شود. در تمام معانی آذرم بذال نقطه دار نیز آمده است. و شیخ نظامی این کلمه را بفتح دال و سکون را آورده است به معنی درفش و بیز :
دباغت چنان دادم این چرم را
که برتابد آسیب آدرم را.نظامی.
مرد را آکنده از گرد سواران چشم و گوش
اسب را آغشته اندر خون مردم آدرم.
مختاری غزنوی.
دو پهلوی من از خشکی بسوده
چو آن اسبی که او را آدرم نه.
شرف الدین شفروه.
|| سلاح چون خنجر و شمشیر و تیر و کمان و امثال آن. صاحب فرهنگ منظومه گفته است :
چیست انجام آخر کار است
آدرم اسلحه که خونخوار است.
|| زینی که نمدزین او دونیم بود. || درفش که بدان نمدزین دوزند. و رجوع به اَدرمکش شود. در تمام معانی آذرم بذال نقطه دار نیز آمده است. و شیخ نظامی این کلمه را بفتح دال و سکون را آورده است به معنی درفش و بیز :
دباغت چنان دادم این چرم را
که برتابد آسیب آدرم را.نظامی.
آدرم
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آدرم
(آدرَم - ا)
ئەوزینەی تەڕلگەکەی دوو پارچەبێ،
چەکیوەک شمشیرو خەنجەرو تیروکەوان،
درێشەی دروونی تەڕلگ،
تەڕلک، تەڕلگ، لبادی زینی ئەسپ،
(آدرَم - ا)
ئەوزینەی تەڕلگەکەی دوو پارچەبێ،
چەکیوەک شمشیرو خەنجەرو تیروکەوان،
درێشەی دروونی تەڕلگ،
تەڕلک، تەڕلگ، لبادی زینی ئەسپ،
آدرم
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آدرَم/
اسم:
آدرم
1. (قدیم): (نمدزین)، نمدزین اسب و مانند آن.
2. :آدرَم در (زبان بهاری) به دو بخش (آ) - (دَرَم) قابل تجزیه است؛ و زمانی مسموع میشود که بخواهند با تعجب به (دَرَم) به معنی چیدن یا دِرو کردن، اشاره کنند.
3. درفشی که با آن نمدزین را دوزند.
4. (زین)، (سلاح) مانند خنجر و شمشیر.
فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ شمس
(En:arms)
فارسی
آوایش:
/آدرَم/
اسم:
آدرم
1. (قدیم): (نمدزین)، نمدزین اسب و مانند آن.
2. :آدرَم در (زبان بهاری) به دو بخش (آ) - (دَرَم) قابل تجزیه است؛ و زمانی مسموع میشود که بخواهند با تعجب به (دَرَم) به معنی چیدن یا دِرو کردن، اشاره کنند.
3. درفشی که با آن نمدزین را دوزند.
4. (زین)، (سلاح) مانند خنجر و شمشیر.
فرهنگ لغت معین/ فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ شمس
(En:arms)