آخته
معنی
(تِ)(ص مف.)
۱- برآورده، کشیده، بیرون کشیده.۲ - برافراشته، بالا برده.
۳- کشیده، مقابلِ منحنی.
۴- گشوده، باز کرده.
هممعنا / پادمعنا
- برافراشته، برکشیده، کشیده
- کوک، نواخته
- اخته
جست و جوی دقیق
آخته
فرهنگ معین
(تِ)(ص مف.)
۱- برآورده، کشیده، بیرون کشیده.۲ - برافراشته، بالا برده.
۳- کشیده، مقابلِ منحنی.
۴- گشوده، باز کرده.
۱- برآورده، کشیده، بیرون کشیده.۲ - برافراشته، بالا برده.
۳- کشیده، مقابلِ منحنی.
۴- گشوده، باز کرده.
آخته
فرهنگ دهخدا
[تَ / تِ] (ن مف) اَخْته. آهخته. آهیخته. کشیده. برکشیده. آهنجیده. لنجیده. مسلول. مشهر. بیرون کرده. برآورده. بیرون کشیده. مستخرج. || درازکرده. ممدود. ممدوده. مبسوط. || برافراشته. مرفوع. بلندکرده. برفراشته. || بردوخته به (چشم). || کنده. برکنده (جامه). || کشیده (صف و رده). || پیوسته. متصل. || نواخته. بساز و بسامان کرده. و رجوع به آختن شود.
آخته
فرهنگ دهخدا
[تَ / تِ] (ترکی، ص)خایه برکشیده. خصی کرده از جانوران و خاصه اسب و خروس. اَخته.
آخته
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
کشاو,کێشراو
آخته
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه شناسی:
فارسی
آوایش:
[آخ/تِه]
صفت:
آخته
1. بیرون کشیده شده.
صفت مفعولی:
2. برآورده، کشیده، بیرون کشیده.
3. برافراشته، بالا برده.
4. کشیده، مقابلِ منحنی.
5. گشوده، باز کرده.
فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
[آخ/تِه]
صفت:
آخته
1. بیرون کشیده شده.
صفت مفعولی:
2. برآورده، کشیده، بیرون کشیده.
3. برافراشته، بالا برده.
4. کشیده، مقابلِ منحنی.
5. گشوده، باز کرده.
فرهنگ لغت معین