آجیل
معنی
(اِ.) میوه خشک مرکب از پسته، بادام، فندق، تخمه و مانند آن. ؛ ~ مشکل گشا آجیلی مرکب از هفت جزء (پسته، فندق، مغز بادام، نخودچی، کشمش، خرماخارک، توت خشکه) که برای رفع مشکل نذر کنند و بخرند و میان هفت نفر متدین تقسیم کنند.
هممعنا / پادمعنا
- تنقلات، خشکبار، شبچره
جست و جوی دقیق
آجیل
فرهنگ معین
(اِ.) میوه خشک مرکب از پسته، بادام، فندق، تخمه و مانند آن. ؛ ~ مشکل گشا آجیلی مرکب از هفت جزء (پسته، فندق، مغز بادام، نخودچی، کشمش، خرماخارک، توت خشکه) که برای رفع مشکل نذر کنند و بخرند و میان هفت نفر متدین تقسیم کنند.
آجیل
فرهنگ دهخدا
(اِ) خشک میوه. مجموع پسته، بادام، نخود، فندق، تخمهء کدو و تخمهء هندوانهء تف داده و نمک زده یا آچارده. || نقل، مزه و توسعاً هر نعمت و فائده که از کسی بدیگری رسد از خوراک و پوشاک و نقدینه.
-آجیل مشکل گشا؛ خشک میوه ها باشد که زنان بنذر بخشند برآمدن حاجتی را.
-آجیل مشکل گشا؛ خشک میوه ها باشد که زنان بنذر بخشند برآمدن حاجتی را.
آجیل
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آجیل
(ا)ئاجوول، ئاجیل، تۆڤک، چورۆ، چەرەز، چەرەس، سوێرکە، سوێرەمەنی، شۆرکە، شەوچەرە، کاکڵهبادامو تۆمو شتی برژاو،
(ا)ئاجوول، ئاجیل، تۆڤک، چورۆ، چەرەز، چەرەس، سوێرکە، سوێرەمەنی، شۆرکە، شەوچەرە، کاکڵهبادامو تۆمو شتی برژاو،
آجیل
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئاجیل,چهرهز,چورۆ,سوێرکه,شۆرکه
آجیل
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آجیل/
اسم:
آجیل
1. مخلوطی از انواع (خشکبار) بو داده یا خام مانند پسته، بادام، نخود، فندق، تخمه کدو، تخمه هندوانه، و مانند آنها.
2. میوه یا دانه میوه خشک شده که سرشار از (ویتامین) است مثل انجیر، پسته، گردو. واژههای مشتق شده: (آجیلی)، (آجیلخوردن)، (آجیلدادن)، (آجیلگرفتن)، (آجیلخوری)، (آجیلشور)، (آجیلشیرین)، (آجیلفروش)، (آجیلفروشی)، (آجیلآچار)، (آجیلمشکلگشا)، (آجیلچهارشبنهسوری)، (آجیلکسیکوکبودن)
فرهنگ بزرگ سخن
فرهنگ لغت معین
==زبان دیگر==
زبان معیار باستان
آوایش:
آج/ایل/
اسم مرکب:
آجیل
3. مترادف اصطلاحات (آجل)، (عاجل) که در (زبان معیار باستان) جملهگی مفهوم مشترک به معنی ایل گرسنه یا همان (ابنسبیل) را داشتند.
4. :تولید یا ابداع اصطلاح برای موضوعی در دنیای باستان علمی نبود، گاهی از فعل کسی یا چیزی اسم انتخاب میشد، مانند آجیل خوردن در مهمانی یا جشن که همگی مانند قحطیزدگان مرتب (چقچق) میکردند و مجالی برای صحبت باقی نمیماند.
فرهنگ شمس
فارسی
آوایش:
/آجیل/
اسم:
آجیل
1. مخلوطی از انواع (خشکبار) بو داده یا خام مانند پسته، بادام، نخود، فندق، تخمه کدو، تخمه هندوانه، و مانند آنها.
2. میوه یا دانه میوه خشک شده که سرشار از (ویتامین) است مثل انجیر، پسته، گردو. واژههای مشتق شده: (آجیلی)، (آجیلخوردن)، (آجیلدادن)، (آجیلگرفتن)، (آجیلخوری)، (آجیلشور)، (آجیلشیرین)، (آجیلفروش)، (آجیلفروشی)، (آجیلآچار)، (آجیلمشکلگشا)، (آجیلچهارشبنهسوری)، (آجیلکسیکوکبودن)
فرهنگ بزرگ سخن
فرهنگ لغت معین
==زبان دیگر==
زبان معیار باستان
آوایش:
آج/ایل/
اسم مرکب:
آجیل
3. مترادف اصطلاحات (آجل)، (عاجل) که در (زبان معیار باستان) جملهگی مفهوم مشترک به معنی ایل گرسنه یا همان (ابنسبیل) را داشتند.
4. :تولید یا ابداع اصطلاح برای موضوعی در دنیای باستان علمی نبود، گاهی از فعل کسی یا چیزی اسم انتخاب میشد، مانند آجیل خوردن در مهمانی یا جشن که همگی مانند قحطیزدگان مرتب (چقچق) میکردند و مجالی برای صحبت باقی نمیماند.
فرهنگ شمس