[کَ دَ] (مص مرکب) تذویب. گداختن. اذابه. ذوب. مذاب کردن. حل کردن. محلول ساختن. || مجازاً، فروختن چیزی بنهانی. بفروش رسانیدن کالایی کم مشتری و کاسد یا قلب و ناروا.
(کَ دَ) (مص م.) ۱- ذوب کردن. ۲- (عا.) به حیله جنس نامرغوب را فروختن.