آب دهان
معنی
(دَ) (ص مر.) دهن لق، کسی که راز نگه دار نیست.
جست و جوی دقیق
آب دهان
فرهنگ معین
(دَ) (ص مر.) دهن لق، کسی که راز نگه دار نیست.
آب دهان
فرهنگ دهخدا
[بِ دَ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) بزاق. بصاق. خیو. تفو. خدو.
- امثال: آب دهان برای چیزی رفتن؛ خواهان و آرزومند آن بودن.
- امثال: آب دهان برای چیزی رفتن؛ خواهان و آرزومند آن بودن.
آب دهان
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
آب دهان[ا] (ئابی دەهان - abi dehan)ئاوی دەم، لیکاو، تف.
آب دهان
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
گلوێز
آب دهان
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آبِ/دَهان/
اسم مرکب:
آبدهان
1. (بزاق) دهان، (بصاق)، (گلیز)، (غلیز)، (خیو)، (خدو).
2. (قدیم): آنکه رازدار نیست.
برگردان ها:
انگلیسی: (saliva)
فرهنگ بزرگ سخن
(En:saliva)
فارسی
آوایش:
/آبِ/دَهان/
اسم مرکب:
آبدهان
1. (بزاق) دهان، (بصاق)، (گلیز)، (غلیز)، (خیو)، (خدو).
2. (قدیم): آنکه رازدار نیست.
برگردان ها:
انگلیسی: (saliva)
فرهنگ بزرگ سخن
(En:saliva)