(اِ مرکب) دریا. بحر :

(اِمر.) ۱- استخر، حوض. ۲- تالاب، برکه. ۳- ظرفی که در آن آب یا گلاب ریزند. ۴- خادم حمام. ۵- کسی که سوراخ ظرف‌هایی م انند سماور یا آفتابه را با موم مذاب یا قلع می‌گرفت. ۶- گنجایش حوض یا هر ظرف دیگری.

برکه، برم، تالاب، غدیر استخر، حوض

ﻟﻮﮎ ﺍﻭﻳﺘﻨﻬﺎﻭ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ: ﺁﺑﮕﻴﺮ: ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻟﻴﻼ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ: ﺩﻳﺪﻥ ﺁﺑﮕﻴﺮ ﻧﺸﺎﻧﻪﺀ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﻛﺴﻰ ﺍﺯ ﺍﻃﺮﺍﻓﻴﺎﻧﺘﺎﻥ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﺪﻯ ﺭﺥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ.

واژه های نزدیک