آبه
معنی
(بِ) (اِ.) مایعی غلیظ که با جنین از شکم مادر خارج میشود.
جست و جوی دقیق
آبه
فرهنگ معین
(بِ) (اِ.) مایعی غلیظ که با جنین از شکم مادر خارج میشود.
آبه
فرهنگ دهخدا
[بَ / بِ] (اِ) لیزابه و لعابی که با جنین توأم برآید از شکم مادر. سخد. شاهد. نخط.
آبه
فرهنگ دهخدا
[بَ / بِ] (اِ) در نوشابه و شورآبه و دوآبه، آب.
آبه
فرهنگ دهخدا
[آبْ بَ / بِ] (اِ) در زبان کودکان خُرد، آب.
آبه
فرهنگ دهخدا
[بَ] (اِخ) نام قریه ای نزدیک ساوه و نسبت بدان آبی است و آن را آوه نیز گویند و نسبت بدان آوی باشد. || نام قریه ای به اصفهان. || نام شهری به افریقیه.
آبه
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آبه
(ا)ئارەما، ئاڤاڵیچ، ئاوهپڵیمانە، ئاوی لیچقیگەڵ منداڵ لەکاتیزاندا، بڵیمانە، پاوڕ خستن، پڵیمانە، لیچقاو، لێمان، لیمانە،
(ا)ئارەما، ئاڤاڵیچ، ئاوهپڵیمانە، ئاوی لیچقیگەڵ منداڵ لەکاتیزاندا، بڵیمانە، پاوڕ خستن، پڵیمانە، لیچقاو، لێمان، لیمانە،
آبه
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آبِه/
اسم:
آبه
1. (پزشکی): مایع (آمنیوتیک)؛ مایعی غلیظ که با جنین از شکم مادر خارج میشود.
2. در زبان (کودکان) خرد، (آب)
3. در (نوشابه) و (شورآبه) و (دوآبه)، آب
4. (لیزابه) و (لعاب)ی که با (جنین) توأم برآید از (شکم) (مادر). (سخد). (شاهد). (نخط).
5. پدر
6. ننگ و رسوائی، رسوائی و شرم
7. گلو گرفته
8. جمع بهو
9. یاد آوردن چیز را
10. طایفه و ایلی از ترک .
اسم خاص:
11. آبه
12. نام (قریه)ای نزدیک (ساوه) و نسبت بدان آبی است و آن را (آوه) نیز گویند و نسبت بدان (آوی) باشد.
13. نام قریهای به (اصفهان).
14. نام (شهر)ی در (آفریقا).
فرهنگ لغت معین
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آبِه/
اسم:
آبه
1. (پزشکی): مایع (آمنیوتیک)؛ مایعی غلیظ که با جنین از شکم مادر خارج میشود.
2. در زبان (کودکان) خرد، (آب)
3. در (نوشابه) و (شورآبه) و (دوآبه)، آب
4. (لیزابه) و (لعاب)ی که با (جنین) توأم برآید از (شکم) (مادر). (سخد). (شاهد). (نخط).
5. پدر
6. ننگ و رسوائی، رسوائی و شرم
7. گلو گرفته
8. جمع بهو
9. یاد آوردن چیز را
10. طایفه و ایلی از ترک .
اسم خاص:
11. آبه
12. نام (قریه)ای نزدیک (ساوه) و نسبت بدان آبی است و آن را (آوه) نیز گویند و نسبت بدان (آوی) باشد.
13. نام قریهای به (اصفهان).
14. نام (شهر)ی در (آفریقا).
فرهنگ لغت معین
فرهنگ بزرگ سخن