آبسته
معنی
(بِ تِ)
۱- (ص.) آبستن.
۲- (اِ.) زهدان، رحم.
جست و جوی دقیق
آبسته
فرهنگ معین
(بِ تِ)
۱- (ص.) آبستن.
۲- (اِ.) زهدان، رحم.
۱- (ص.) آبستن.
۲- (اِ.) زهدان، رحم.
آبسته
فرهنگ معین
(بَ تِ) (اِ.) زمین آماده برای کاشت.
آبسته
فرهنگ دهخدا
[بَ تَ / تِ] (ص) آبست. زمین راست کرده برای زراعت.
آبسته
فرهنگ دهخدا
[بِ تَ / تِ] (اِ) آبست. زهدان. رَحِم. || (ص) آبستن. || متملق و چاپلوس. خوشامدگوی. معانی مذکور در فرهنگها برای این کلمه آمده است و شاهدی برای هیچیک یافته نشد، تنها این کلمه در بیت ذیل دیده میشود :
نه آرامید دیو دژ برامش
همان آبسته خوی خویش کامش
جز آنگاهی که کار ویس و رامین
بیامیزد بهم چون چرب و شیرین.
(ویس و رامین).
باحتمالی ضعیف آبسته در این بیت چاپلوس و جاسوس و خوشامدگو و شاید به معنی واسطهء بین عاشق و معشوق باشد.
نه آرامید دیو دژ برامش
همان آبسته خوی خویش کامش
جز آنگاهی که کار ویس و رامین
بیامیزد بهم چون چرب و شیرین.
(ویس و رامین).
باحتمالی ضعیف آبسته در این بیت چاپلوس و جاسوس و خوشامدگو و شاید به معنی واسطهء بین عاشق و معشوق باشد.
آبسته
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
بهگا
آبسته
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آبَستِه/
صفت:
آبسته
1. (کشاورزی): زمین آماده برای کِشت؛ شخم زدن و آماده کردن برای کِشت.
2. زهدان، رَحِم.
فرهنگ لغت معین
فرهنگ بزرگسخن
(En:womb)
فارسی
آوایش:
/آبَستِه/
صفت:
آبسته
1. (کشاورزی): زمین آماده برای کِشت؛ شخم زدن و آماده کردن برای کِشت.
2. زهدان، رَحِم.
فرهنگ لغت معین
فرهنگ بزرگسخن
(En:womb)