آبستن شدن
معنی
[بِ تَ شُ دَ] (مص مرکب) آبستن گشتن. آبستن گردیدن. آبستن آمدن. تمخض. حَبَل. (دهار). بار گرفتن. بار برداشتن. حامله گشتن. حمل برداشتن. بچه گرفتن. زه برداشتن. باربردار شدن ماده از نر. || زنده شدن و شکوفهء خرد برآوردن درخت در آخر زمستان و اول بهار.
جست و جوی دقیق
آبستن شدن
فرهنگ دهخدا
[بِ تَ شُ دَ] (مص مرکب) آبستن گشتن. آبستن گردیدن. آبستن آمدن. تمخض. حَبَل. (دهار). بار گرفتن. بار برداشتن. حامله گشتن. حمل برداشتن. بچه گرفتن. زه برداشتن. باربردار شدن ماده از نر. || زنده شدن و شکوفهء خرد برآوردن درخت در آخر زمستان و اول بهار.
آبستن شدن
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آبستن شدن
(مصل)
حاملەشدن: ئاڤسین، ئاوس بوون، بسەخلبوون، تۆلپڕبوون، حامیلهبوون، زگپڕبوون، سکپڕبوون، لەمەپڕبیەی، منداڵوەزگیکەوتن، هەڵژەقین، یاوسبوون،
رشوەگرفتندرخفا: بەنهێنی ڕیشوهت وەرگرتن،
شکوفەدادندرخت: چرۆدەرکردن، گوڵکردنیدار، گوڵووک دەر کردنیدار،
(مصل)
حاملەشدن: ئاڤسین، ئاوس بوون، بسەخلبوون، تۆلپڕبوون، حامیلهبوون، زگپڕبوون، سکپڕبوون، لەمەپڕبیەی، منداڵوەزگیکەوتن، هەڵژەقین، یاوسبوون،
رشوەگرفتندرخفا: بەنهێنی ڕیشوهت وەرگرتن،
شکوفەدادندرخت: چرۆدەرکردن، گوڵکردنیدار، گوڵووک دەر کردنیدار،
آبستن شدن
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئاوسبوون,ئاڤسین
آبستن شدن
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آبِستن/شدَن/
مصدر فعل متعدی:
آبستنشدن
1. (جانوری): باردار شدن جانور ماده پستاندار بر اثر رسیدن (اسپرم) نر به بدنش.
فرهنگ بزرگ سخن
(En:coneive)
فارسی
آوایش:
/آبِستن/شدَن/
مصدر فعل متعدی:
آبستنشدن
1. (جانوری): باردار شدن جانور ماده پستاندار بر اثر رسیدن (اسپرم) نر به بدنش.
فرهنگ بزرگ سخن
(En:coneive)
آبستن شدن
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
1. تغییرمسیر (آبستنشدن)