آبستنی
معنی
[بِ تَ] (حامص) حَبَل. (دهار). حمل. باروری. بار :
ترا پنج ماهست از آبستنی
از این نامور بچهء رستنی.فردوسی.
زآبستنی تهی نشوی هرگز
هرچند روزروز همی زایی.ناصرخسرو.
- امثال: آبستنی نهان بود و زادن آشکار.
ترا پنج ماهست از آبستنی
از این نامور بچهء رستنی.فردوسی.
زآبستنی تهی نشوی هرگز
هرچند روزروز همی زایی.ناصرخسرو.
- امثال: آبستنی نهان بود و زادن آشکار.
هممعنا / پادمعنا
- بارداری، حاملگی ≠ سترونی، عقیمی
جست و جوی دقیق
آبستنی
فرهنگ دهخدا
[بِ تَ] (حامص) حَبَل. (دهار). حمل. باروری. بار :
ترا پنج ماهست از آبستنی
از این نامور بچهء رستنی.فردوسی.
زآبستنی تهی نشوی هرگز
هرچند روزروز همی زایی.ناصرخسرو.
- امثال: آبستنی نهان بود و زادن آشکار.
ترا پنج ماهست از آبستنی
از این نامور بچهء رستنی.فردوسی.
زآبستنی تهی نشوی هرگز
هرچند روزروز همی زایی.ناصرخسرو.
- امثال: آبستنی نهان بود و زادن آشکار.
آبستنی
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
آبستنی[ا - مص] (ئابیستەنی - abistenî)ئاوس، بارداری، سک پڕی، لە یەکەم رۆژی گرتنەوە تا رۆژی نەجات بوون، لە مرۆڤدا ماوەی ئاسایی ٢٨٠ رۆژە.
آبستنی
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آبستنی
(حامص)ئاڤاسی، ئاڤزی، ئاڤسی، ئاوسی، بارداری، تۆلداری، دووگیانی، زگپڕی، سکپڕی، لەمهپەڕی، یاوسی،
(حامص)ئاڤاسی، ئاڤزی، ئاڤسی، ئاوسی، بارداری، تۆلداری، دووگیانی، زگپڕی، سکپڕی، لەمهپەڕی، یاوسی،
آبستنی
واژگان مصوب فرهنگستان
[علوم سلامت] Conception
آغاز بارداری با لانهگزینی (implantation) تخم لقاحیافته (blastocyst) در زهدان
آغاز بارداری با لانهگزینی (implantation) تخم لقاحیافته (blastocyst) در زهدان
آبستنی
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/آبِستَنی/
حاصل مصدر:
آبستنی
1. (جانوری): (آبستن) بودن.
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/آبِستَنی/
حاصل مصدر:
آبستنی
1. (جانوری): (آبستن) بودن.
فرهنگ بزرگ سخن