آبزن
معنی
(زَ)
۱- (اِ.) تشتی از سفال یا فلز که در آن آب گرم و دارو میریختند و بیمار را در آن میگذاشتند.
۲- وان.
۳- (اِفا.) آرام دهنده، تسکین دهنده، شخصی که مردم را به زبان خوش تسلی دهد.
جست و جوی دقیق
آبزن
فرهنگ معین
(زَ)
۱- (اِ.) تشتی از سفال یا فلز که در آن آب گرم و دارو میریختند و بیمار را در آن میگذاشتند.
۲- وان.
۳- (اِفا.) آرام دهنده، تسکین دهنده، شخصی که مردم را به زبان خوش تسلی دهد.
۱- (اِ.) تشتی از سفال یا فلز که در آن آب گرم و دارو میریختند و بیمار را در آن میگذاشتند.
۲- وان.
۳- (اِفا.) آرام دهنده، تسکین دهنده، شخصی که مردم را به زبان خوش تسلی دهد.
آبزن
فرهنگ دهخدا
[زَ] (اِ مرکب) حوض و خزانهء حمام، مرادف آبشنگ : و یجب ازاله ما مکث من الماء فی الابازین لئلایفسد فیضر. (تذکرهء داود ضریر انطاکی، در شرایط حمام). || ظرفی فلزین یا چوبین یا سفالین باندازهء قامت آدمی با سرپوشی سوراخ دار که بیمار را در آن نشانند و سر وی از سوراخ بیرون کنند. و آن دو گونه است، آبزن تر و آبزن خشک. در آبزن تر آب گرم مخلوط به ادویه یا آب ادویهء جوشانیده کنند و در آبزن خشک دواهای خشک ریزند یا بخور کنند و بیمار را در آن بنوعی که مذکور شد بنشانند یا بخوابانند :
همی خون دام و دد و مرد و زن
بریزد کند در یکی آبزن
مگر کو سر و تن بشوید بخون
شود فال اخترشناسان نگون.فردوسی.
[ درِ خانه ] بازگشادند بضرورت، آبزنی دید از رخام مانند حوضی و در آنجا مردی پیر همی خوابانیده بر قفا... ابوموسی پرسید از حال وی، گفتند این شخص دانیال پیغامبر است... در این شهر [ شوش ] بمرد وی را در این آبزن نهادند، و هر وقت که بباران حاجت افتد بیرون برندش و دعا کنند. (مجمل التواریخ). و خونهای ایشان در آبزنی ریزند و ملک را ساعتی در آن بنشانند. (کلیله و دمنه). || دوائی که در آبزن کنند. نطولی که مریض را در آن نشانند. (بحرالجواهر)(1).
(1) - کلمهء آبزن را بجای یکی از کلمات بن و بن یوار، و نیز بن دوسیژ استعمال توان کرد.
همی خون دام و دد و مرد و زن
بریزد کند در یکی آبزن
مگر کو سر و تن بشوید بخون
شود فال اخترشناسان نگون.فردوسی.
[ درِ خانه ] بازگشادند بضرورت، آبزنی دید از رخام مانند حوضی و در آنجا مردی پیر همی خوابانیده بر قفا... ابوموسی پرسید از حال وی، گفتند این شخص دانیال پیغامبر است... در این شهر [ شوش ] بمرد وی را در این آبزن نهادند، و هر وقت که بباران حاجت افتد بیرون برندش و دعا کنند. (مجمل التواریخ). و خونهای ایشان در آبزنی ریزند و ملک را ساعتی در آن بنشانند. (کلیله و دمنه). || دوائی که در آبزن کنند. نطولی که مریض را در آن نشانند. (بحرالجواهر)(1).
(1) - کلمهء آبزن را بجای یکی از کلمات بن و بن یوار، و نیز بن دوسیژ استعمال توان کرد.
آبزن
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
آبزن[ا] (ئاب زەن - ab zen)تەشتی خۆشتن.
آبزن
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
(زَ)
اسم:
1. تشتی از سفال یا فلز که در آن آب گرم و دارو میریختند و بیمار را در آن میگذاشتند.
2. وان.
(اِ
3. آرام دهنده، تسکین دهنده، شخصی که مردم را به زبان خوش تسلی دهد.
فرهنگ لغت معین
اسم:
1. تشتی از سفال یا فلز که در آن آب گرم و دارو میریختند و بیمار را در آن میگذاشتند.
2. وان.
(اِ
3. آرام دهنده، تسکین دهنده، شخصی که مردم را به زبان خوش تسلی دهد.
فرهنگ لغت معین