آبجی
معنی
[ تر. ] (اِ.)۱ - خواهر.
۲- مخففِ آغاباجی.
هممعنا / پادمعنا
- آباجی، اخت، باجی، خواهر، دده، شاباجی، همشیره ≠ داداش، برادر
جست و جوی دقیق
آبجی
فرهنگ معین
[ تر. ] (اِ.)۱ - خواهر.
۲- مخففِ آغاباجی.
۲- مخففِ آغاباجی.
آبجی
فرهنگ دهخدا
(از ترکی، اِ مرکب) (از ترکیِ آغاباجی، مرکب از: آغا، سید و سیده + باجی، خواهر) در تداول خانگی، خواهر.
آبجی
فرهنگ دهخدا
[بَ] (ص نسبی) ظاهراً منسوب به آبج معرب آبه (آوه)، و محتمل است که آبج محلی دیگر باشد.
آبجی
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
آبجی[ا] (ئابجی - ab cî)کورتکراوەی ئاغا باجییە، وشەیەکی تورکییە بە مانای خوشک، واڵی.
آبجی
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
آبجی
(تر - ا)باجە، خوار، خوشک، خوشکە، خوشکێ، خوشکیگەورە، خوەیشک، دادە، واڵێ،
(تر - ا)باجە، خوار، خوشک، خوشکە، خوشکێ، خوشکیگەورە، خوەیشک، دادە، واڵێ،
آبجی
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
ترکی
رجوع به لغتنامه دهخدا و معین
آوایش:
/آبجی/
اسم مرکب:
آبجی
1. (گفتگو): خواهر، بویژه عنوانی احترامآمیز درباره خواهر بزرگ.
2. :خواهران و برادران کوچکتر، خواهر بزرگ را آبجی صدا میکنند.
3. مخفف (آباجی)، (آغاباجی). ریشهشناسی۲: زبان بهاری آوایش: /آبِجِه/ اسم: آبجه
4. خواهر؛ گاهی هم بعضی فرزندان از بَدو تولد یاد میگیرند مادر را (آبجه) صدا کنند.
فرهنگ لغت معین
فرهنگ بزرگ فارسی
ترکی
رجوع به لغتنامه دهخدا و معین
آوایش:
/آبجی/
اسم مرکب:
آبجی
1. (گفتگو): خواهر، بویژه عنوانی احترامآمیز درباره خواهر بزرگ.
2. :خواهران و برادران کوچکتر، خواهر بزرگ را آبجی صدا میکنند.
3. مخفف (آباجی)، (آغاباجی). ریشهشناسی۲: زبان بهاری آوایش: /آبِجِه/ اسم: آبجه
4. خواهر؛ گاهی هم بعضی فرزندان از بَدو تولد یاد میگیرند مادر را (آبجه) صدا کنند.
فرهنگ لغت معین
فرهنگ بزرگ فارسی